حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
68
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
سال معطلى نمىدهند . به حاكم هم متدرجا نصف وجه اجاره را مىپردازند . در آخر سال ، نصف وجه اجاره و نصف قيمت گوسفند چوبدار را خوردهاند . بعد با رؤساى قصاب مىروند در امامزاده محمد بستى مىشوند و مشغول عيش و خوشگذرانى هستند . كار گوشت شهر به سختى مىكشد . علما و تجار اضطرارا مىآيند و توسط مىكنند كه ، اگر اينها اقدام به كار قصابى نكنند ، اهل شهر به كلى مستأصل مىشوند . حاكم اگر معزول است كه باقى آنها را به ديوان قلمداد مىكند ، اگر منصوب است كه باقى سال گذشته را تجديد به سند نو مىكند . من كه از اين مطلب مطلع شدم ، فورا از نائين كاغذى به مرحوم حسين قلى خان ايلخانى بختيارى نوشتم و يك غلام عرب فرستادم كه ، هرقدر مىتوانى از چهارمحال گوسفند قصابى بفرست و به موجب اين نوشته ، قبض قيمت او را به حاجى محمد حسن شيرازى كه در اصفهان است يا حاجى آقا محمد ملك التجار بده و نقد بگير . هرچه هم در ميان راه گوسفند تلف بشود ، به عهدهء خودم است . يك كاغذ هم به عباس على خان فراهانى فارس نوشتم كه ، از هزار الى چهار هزار گوسفند قصابى به هرقيمت كه خودت وكالت دارى بخر و با اين غلام بفرست ، قيمت آن را فرستادهء تو از حاجى ميرزا محمد تقى تاجر شيرازى در يزد تحويل بگيرد . باز ملاحظه كردم كه تا از اين دو نقطه گوسفند برسد ، كار گوشت شهر مرا در اول ورود مستأصل مىكند كه قصابها و قصابباشى را دخيل كنم . شش نفر از غلامهاى عرب را به بلوك پيشكوه و اردكان فرستادم كه ، هرجا از يك رأس تا صد رأس گوسفند ديديد ، خريدارى كنيد و قيمت آن را نقدا بپردازيد و به شهر بياوريد . در آن منزل هم باز غلام عرب قراسوران بود ؛ پنج نفر را برداشتم و آمدم . بىآبى در راه يزد هشت فرسخ راه است تا نهگنبد . در نهگنبد جز يك چاپارخانهء بىآب ، ديگر آبادى و سكنه نيست . از نائين ملزومات غذائى برداشتيم . بعد از تحقيقات معلوم شد ، اين نقطه هم مثل حوض سلطان قديم راه قم ، در دو فرسخى چشمهء آبى دارد . مرحوم حسين خان نظام الدوله از آن چشمه به نهگنبد مجرائى از آهك و آجر بنا كرده و آب را آورده است به نهگنبد و آنجا بركهاى كشيده و قلعهاى ساخته است مسمى به حسين آباد و كار عابرين هم سهل بوده و در رفاه بودهاند . بعد به مرور ايام ، خرابى در مجرا بهم رسانيده و احدى درصدد تعمير آن برنيامده . آن روز را به هر سختى بود به شب رساندم . اول شب از آنجا سوار شدم و صبح به عقدا كه در قديم قصبهء معتبرى بوده و قلعهء بسيار محكمى داشته رسيدم . هنوز هم از نسل شاه زين العابدين آل مظفر در آن قصبه كدخدا و رئيس است . عقدا در زمان قديم نخلستان داشته است . آب بسيار بد نفتآلودى دارد . باغات زيادى هم از انار و انگور دارد . به زعم اغلب مردم ، در كرهء ارض از انار آنجا بهتر به عمل نمىآيد . آب خوردن آنها از بركه است . در آنوقت اسماعيل خان رئيس و كدخداى آنجا بود . از آنجا آمدم به قصبهء اردكان و در خانهء حاجى ابو الحسن اردكانى منزل كردم . اين